غم عشق ووصل وهجران همه درتوشد معاني
تو اميد ديده گاني تو بهار بي خزاني
به كجا سفر نمودي خبري بده حبيبا
كه زچشم چشمه خیزد چو بهار ناگهاني
به ستيغ كوهساران به صفا منا و مروه
به کجا قدم گذاری به كدامين مكاني
شده بوستان خزان و بر انتقام روزي
قدمي بنه طبيبا كه به باغ باغباني
همه باغ سرد و خاموش به سموم و برد مدهوش
غم بلبلان همين است ز چه رو ز ما نهاني
به امید آنکه روزی برسد گه ظهورت
بوزد نسیمی از عشق شود این زمین جنانی
چه شود که پادشاهی به گدانظر نماید
ندهم من این گدایی به تنعم جهانی
توبخوان دعای عجل لولیک الفرج را
که صدات دلنشین است وفصیح و خوش زبانی
همه عهدهاشكسته به جزعهد باوفايي
شده آرزوی حاتم به عنایت تو آنی

