بر صورت خورشيد نقابي نتوان زد
ماه هيچ وقت پشت ابر نمي ماند
|
شهر زیبای من فامنین دیارشرف الدین علی فامنینی وزیر سلطان ابوسعید ایلخان مغول
|
||
|
پيوند ها
چت باکس
Coming soon ....
پيوندهاي روزانه
لینک های مفید |
محل درج آگهی و تبلیغات بر صورت خورشيد نقابي نتوان زد ماه هيچ وقت پشت ابر نمي ماند
|
درباره وبلاگ ![]() بنده محمد حاتم گویا دبیر علوم اجتماعی دارای مدرک کارشناسی مطالعات اجتماعی دانشگاه بوعلی سینا شاغل در شهرستان فامنین اهل و ساکن فامنین هستم. هدف اینجانب از ایجاد این وبلاک آشنا نمودن هموطنان و جوانان با فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم بوده امید وارم مفید واقع شود و مورد قبول ایزد یکتا قرار گیرد. شهرستان فامنین در شمالشرقی استان همدان در دشت فامنین-رزن واقع است.دارای آب وهوای معتدل کوهستانی است.شهر فامنین 15000نفر جمعیت داردو ازشهرهای قدیمی همدان به شمار می رود.در زمان صفویه دارای بازار بوده و در بین بلاد شمالی همدان مرکزیت داشت. فامنین زادگاه دکتر یحیی دولتی (بنیانگذار انجمن پوست و موی ایران)وعلما و عرفای بنامی چون شهید دکتر محمد مفتح آیه اله ضرغام و ملا هاشم فامنینی وآیه اله جناب و سید احمد ملیحی شیخ بئاری ازناوی حاج سید نورالدین شماعی ومحدث بنام قرن پنجم هجری شیخ عبدالقادر زرقانی و شرف الدین تاج الدوله علی فامنینی وزیر ایلخان مغول بوده است. دشت سرسبز فامنين از گذشته هاي دور استقرار گاه بشر بوده تمدن قره تپه در جنوب فامنين (هزاره چهاره پيش از ميلاد)غار مصنوعي قلعه جوق (به احتمال قوی دوره ماد و یا هخامنشی) امامزاده ازناو (سلجوقي )و پل جهان آباد و حمام قديمي شهر فامنين (دوره صفوي)ودهها اثر تاريخي ديگر گواه اين ادعاست. . در کتاب تاریخ اساطیری ایران به نام جایگاه درخشان که نام یکی از شهرهای ماد بود با نامجای فامنین مطابقت داه شده است.(جوادمفرد کهلان سوئدسال 2008) درباره وجه تسمیه فامنین(یا در زبان محلی پنبه لو)گفته شده که به دلیل کشت پنبه در زمانهای دور به این نام مشهور شده است. در کتاب نزهه القلوب حمداله مستوفی(800سال پیش) با نامجای فامسین یاد شده است Famenin city In northeast Province hamadan in famenin - Razan Plain famenin has17000population . . . شعر ترکی در وصف شهر فامنین بو فامنین دیاری گوی ده مثال بیرآی فردوسدن گلیبدی الله بیزه وریب پای یردن گوی یه چکیبدی بیر منظره که گئل باخ تاریخ نچه مین ایل یوخ بو دیاره بیر تای عالم لری بویدون عارفلری تانیدون شهید لرین مزاری لاله گتیرگینن سای تپراق قیزیل کیمیندی بوقدالارین بیچیلدین بش گز ده منتظردی یولا دوشه قره چای پیغمبرم بویوردی حب الوطن دن ایمان حاتم تمام وصف شهر و دیاری تاپمای . . . . محمد حاتم گویا –تیرماه 1390 فامنينه شعر از محمد حاتم گويا مرحبا بر فامنين و آفرين بر بوستانش نقش كرده دست يزدان از زمين تا آسمانش بر قره چاي و صداي شر شر آب روان بر جهان آباد و پل بش گزش چون كوريجانش حضرت معصوم در طاوه نمايان بارگاهش حضرت شهزاده اسماعيل هم از اخوانش هر كجاي اين محل دارد نشانهايي كهن همچو بيژن گرد و زره و ديه ده ديوانش راه بوزنجرد بوده روزگاري شاهراه متصل مي كرد شهر ري و ساوه هگمتانش گنبد از ناو از سلجوقيان شد يادگار تكه سفالين قراتپه زعهد باستانش جشن نوروزش زبانزد بود بين خاص و عام ياد بادا روزگاي بود جشن مهرگانش روزگاري كيش مهر و دين زردشتي در اين كوي آتش و آتشكده و موبدي هم پاسبانش آب و باد و خاك و آتش پاك بود روزگاري در ميان مردم ايرانيانش غار قلعه جوق ويرانه اي، از شهر بزرگ يادگار از عهد اشكاني تا تيموريانش بر نگار خاتون مباركين و ديه صادقيه بوستان فيض آباد گلستان ماماهانش بر طواله بارگاهش قلعه يا چاه ستق اكله و يارم قيه واز سراي كاروانش گندم و جو و يونجه و جاليز و صيفي و چغندر دسترنج پينه بسته دست پاك ديهقانش سرزميني دشت سر سبز است و اطرافش همه كوه كوههاي خرقان و قوزي قشلاق نوبرانش نارون بيد و سنجد يا سپيدار و چنار گستراند فصل گرما سبزه سبزه سايبانش شيخ ابراهيم و فرزندش جناب و سيد احمد شيخ ضرغام ميرزاعلي شيخ قربان عالمانش از زنان شيردل زحمت كش و مهمان نوازش هر چه گويم كم بود از مردمان مهربانش نسترن با پونه و نيلوفر و ريحان و نرگس با شقايقها برويد از زمين و بوستانش وصف ناچيزي بود از كوي خوبان خاتما كور بادا دشمنانش شاد بادا دوستانش ای شهر سر سبز فامنین همچنان سبز سبز سبز بمان . . . . فامنينه (1) ساقيا مي ده زغير آسنين باقياتي تا گذارم در سنين رغم انف دشمنان طاعنين ايها العشاق سيرو آمنين بلده مشهوره بالفامنين بلده ليس بمثله في البلاد روضه فيها تكون مايراد بلده بين البلاد ذات المعماد خالقش گفت احسن الله الخالقين بلده مشهوره بالفامنين هر گل بي خار خواهي اندر اوست در اديم توده خوشتر منظر اوست باغ رضوان را در عالم همسر اوست با عبير و مشك، خاك او عجين بلده مشهوره بالفامنين در بهار و در تموز و در خزان نفخ باد زندگي در وي وزان از زمستانش بهاران لب گزان ملك ايران را بود خاور زمين بلده مشهوره بالفامنين جنه من تحت النهار ماست سروهايش شاخ و سر اندر سماست برگ سبزش خضر و سندش نماست نعم دار فادخلوها خالدين بلده مشهوره بالفامنين ايها العشاق قومواواطربوا من له عشق اليه قربوا كان كاسا زنجبيلا و اشربوا آن چه دارد نه ختن دارد نه چين بلده مشهوره بالفامنين مسقط راس من است آن خوش بنا دارد از من حق تمديح و ثنا آشنا داند صداي آشنا چون منم از خاك پاك آن زمين بلده مشهوره بالفامنين از قناتش رود جيحون كرده جوش بحر عمان را همي گويد خموش همچو عين سلسبيل است او بنوش آيد او را از سماوات آفرين بلده مشهوره بالفامنين داير و باير همه مشروب از او باغ و باغاتش همه مرغوب از او سرو ناز باغ ها محبوب از او گشته است او همچو فردوس برين بلده مشهوره بالفامنين مردمانش خوش نهاد و خوش سير ظاهر و باطن يكي چون سيم و زر منتظر هستند بهر منتظر همچو شهر طالقان گشته دفين بلده مشهوره بالفامنين ماه كنعان در كنارش جلوه گر نور لمعان ديده ها را خيره سر در مناء بنهاده اسماعيل سر مي توان گفتن به كعبه شد قرين بلده مشهوره بالفامنين مرقد باكش مطاف خاص و عام زائرانش اولياء هر صبح و شام مرقدش يك شعبه از بيت الحرام يافته است عز و شرف با اين مكين بلده مشهوره بالفامنين خاك پاك فامنين جان پرورد در صدف چون بحر مرجان پرورد فاكهه من كل زوجان پرورد جنه الماواي ملك در جزين بلده مشهوره بالفامنين تا به محشر فامنين آباد باد اهل ايمانش هميشه شاد باد پير و برنا را هميشه ياد باد قصر و باغاتش شده رنگين زمين بلده مشهوره بالفامنين اين همه توصيف يك بود از هزار از وطن شد جلوه را خوش يادگار ناظرا، گر خواستي بيني بهار با تفرج رو گلستانش ببين بلده مشهوره بالفامنين شعر از مرحوم حجت الاسلام و المسلمين شيخ قربانعلي جلوه ي . . . . دشت فامنین تشنه همت مسئولان در حفظ آبهای زیر زمینی مگذارید بمیرد این دشت مگذارید بخشکد این باغ سبزی و خرمی افسانه شود رخت بر بندد از این باغ دگر نغمه ی بلبل و آوای زغن رود خشکیده و در حسرت آب وه چه زود است بخوانیم در این دشت مرثیه ی آب مردمانش همگی رخت بر بسته و آواره شود روزگاری به ازاین بود حال این دشت چشمه هایی جوشان رود پرآب و خروشان می رفت و قناتی که ز تاریخ حکایت می کرد آب سردی که از آن جاری بود ولی امروز دگر آبی نیست سفره خالی شده در بستر خاک فکر نو باید کرد طرح دیگر انداخت پیش از آنکه این دشت چو کویر و برهوت مملو از چاله شود شعر از:محمد حاتم گویا-مرداد90
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
لینک های مفید |
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||
