حاتم طایی خجل از بذل تو
کس نتواند شمرد فضل تو
ماه شب چارده افسون تو
شمس کجا صورت گلگون تو
هر که به توصیف تو پرداخته
عاجز و حیران شده دل باخته
نیمه ی شب کیسه ی نانی به دوش
کوچه زیمن قدمت درخروش
نان ورطب بر در ایتام و تو
دست نوازش سرایتام و تو
م.حاتم گویا
ای که زتوصیف تو شرمنده ام
بردر درگاه تو من بنده ام

